معنی عشق!
155 بازدید
تاریخ ارائه : 6/12/2014 10:13:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

برای خیلی ها این سوال پیش می آید که معنی عشق چیست؟ و شاید اصلا نتوان عشق را تعریف کرد؛ اما می توان با یبان قصه افرادی که ره عاشقی را پیمودند، فضای ذهن را برای درک این مفهوم آماده کرد. و در این یادداشت قصد دارم با بیان قصه زندگی دوست بسیار خوبم  مجید برای عشق معنایی را ارائه دهم.

دوستی که اکثر اوقات ذهنم با خاطراتش درگیر است! دوستی که به نظر بنده مصداق قشنگ معنی عشق است، دوستی که لحظه لحظه زندگی اش قابلیت غبطه خوردن دارد!

دوست بسیار خوبم، مجید داوودی راسخ ، که صفا وصداقتش مثال زدنی است!

مجید در کارزار دفاع مقدس مثل بقیه رزمندگان و جوانان ایران اسلامی حضور پیدا کرد تا اینکه در عملیات خیبر در جزیره  مجنون به تاریخ اول فروردین ماه سال 1363 از ناحیه پا زخمی شد و به خاطر شرایط سخت عملیات، انتقال پیکر مجروحش به پشت جبهه میسر نشد، حدود چهار ماه از سرنوشت مجید عزیز، اطلاعی نداشتیم، تا اینکه خبر آمد دشمن بعثی او را به اسارت گرفته است!

در زمان جنگ گروهی از اسرای معلول و مجروح عراقی را، ایران یک طرفه آزاد کرد و در مقابل دشمن نیز تعداد اندکی از آزادگان مجروح و جانباز را آزاد کرد. در سال 64 یک لیست چهل نفره به دست تعاون سپاه رسید، از اسرای مجروح  و جانبازی که قرار است صدام آنان را آزاد کند، در بین آنها اسم مجید داوودی راسخ هم بود، خیلی خوشحال شدیم از این که بار دیگر چشممان  به جمال مجید روشن می شود!

چهاردهم شهریور 1364، از طریق فرودگاه بغداد به فرودگاه آنکارا و از آنجا به مهرآباد تهران منتقل شد.

استقبال بسیار با شکوهی از میدان شهرری تا حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) از مجید توسط مردم انجام شد، بعد از چند روز که اطراف مجید خلوت شد، به منزل وی رفتم، تا وارد خانه شدم، بوی تعفنی در فضای اطاق به استشمام رسید، سوال کردم مجید جان این بو چیه؟ اشاره به پایش کرد. گفتم تو 18 ماه پیش زخمی شدی، حالا بعد از این مدت هنوز پایت عفونت دارد؟! گفت:جواد من این مطلب را این چند روز به کسی نگفتم فقط به تو می گویم، دشمن بعثی هر زمانی که از ترس صلیب سرخ پای مرا پانسمان می کردند در همان شب به یک بهانه واهی، با لگد محکم به زخم پای من می کوبیدند، جواد در این 18 ماه هیچ وقت زخم پای من خوب نشد و بدنم به خاطر عفونت، همیشه تب داشت و درد همراه من بود، از درد و تب بیهوش می شدم نه اینکه به خواب بروم!

آقا مجید مدتی در بیمارستان بستری شد و یک درمان نسبی پیدا کرد ولکن هنوز برای راه رفتن مشکل داشت و کمی پایش کوتاه شده بود، درهمان دوران یک سفر به مشهد مقدس و زیارت امام علی ابن موسی الرضا علیه اسلام به اتفاق  این دوست عزیز رفتم که یکی از دل نشین ترین و با صفا ترین سفر های من بود و هنوز هم شیرینی آن سفر در ذهنم ماندگار است.


پاییز سال 64 به منطقه برگشتم، تا اینکه اوایل سال 65 در پادگان دو کوهه مشغول صدور کارت و پلاک برای رزمندگان اعزامی از شهرری بودم که با ناباوری کامل نگاهم به نام مجید داوودی راسخ برخورد، خدایا یعنی مجید دوباره برگشته به جبهه!

بله، او به محل عشق بازی رزمندگان با مولایشان بازگشته بود تا سهم خود را در این میدان کامل به دست آورد و برای آیندگان تعریفی قشنگ از معنی عشق ارائه دهد!

مجید داوودی راسخ با رشادت های فراوان در عملیات های مختلف حضور پیدا کرد تا اینکه به فرماندهی گردان الزهرا علیها السلام لشکر سید الشهدا نایل شد و در عملیات  والفجر 10 در منطقه ماووت عراق در تاریخ یازدهم مرداد 1366  ......!

تهران بودم، دوستان اطلاع دادند، جواد فردا صبح از میدان شهرری مراسم تشییع پیکر مطهر سردار شهید مجید داوودی راسخ است!

و حال هر زمانی به قطعه سرداران شهید در بهشت زهرا سلام الله علیها می روم، و بر سر مزار مجید...!

به لحظه لحظه زندگی او غبطه می خورم و آن چهره با صفا و با صداقت، آتش به دلم می زند....!

حال از دو یادگار مجید عزیز می خواهم، مرا حلال کنند و دعا کنند تا محمد جواد مکی ....!

[ سه شنبه 1393/03/20 ] [ 12:12 ] [ محمدجواد مکی ]