جلوتر از راوی!
38 بازدید
تاریخ ارائه : 3/11/2014 12:05:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

دوازده اسفند سال نود و دو، دانشجویان دانشگاه پیام نور لواسانات و شهرری استان تهران عازم سرزمین های دفاع مقدس با عنوان کاروان راهیان نور شدند و بنده را قابل دانستند تا به عنوان راوی همراهشان باشم.

در طول این سفر، هر روز غبطه ام بر حال و هوای این جوانان با صفا بیشتر می شد!

وقتی در اتوبوس یاد کردم از جانباز عزیز و دوست بسیار خوبم اسدالله رضاپور و همسر گرامی اش، آنچنان توجه کرده و متاثر شدند و دل نوشته های بسیار زیبایی برای این زوج نوشتند که دیدم خیلی جلوتر از راوی این قصه هستند!

وقتی در زیر آفتاب و با آن چادرهای مشکی خود در کانالهای یادمان فتح المبین با حس خاصی قدم برمی داشتند!

وقتی در سرزمین رملی و غبارآلود فکه بر روی خاک اقامه نماز جماعت ظهر و عصر کردند!

وقتی در یادمان هویزه مشاهده کردم، هر زائری بر سر قبر یک شهید رفته و در حال نجوی هست!

وقتی در سرزمین طلائیه توجهشان را به سخنان راوی دیدم و در غروب شلمچه آن حال عجیب و باصفا و چشمان اشک آلود این دانشجویان عزیز را نظاره گر بودم!

و وقتی در انتهای سفر از غم هجران خود در داخل اتوبوس به سخن آمدم، و با کمال ادب و احترام همراه با یاداشت های بسیار زیبای خود استقبال کردند!

به این باور رسیدم که این دانشجویان عزیز خیلی جلوتر از راوی هستند و لذا به حال خود افسوس خوردم، من که در میدان بودم چگونه با غفلت از میدان خارج شده ام و این جوانان عزیز که در میدان نبودند،حالا بعد از سالها گذشت از دفاع مقدس، چه با شور و انگیزه زیبایی در میدان هستند!

الهی! این دانشجویان با ایمان را موفق و ثابت قدمشان گردان. و محمد جواد مکی را ملحق به دوستانش!