جاده
22 بازدید
تاریخ ارائه : 2/13/2014 12:07:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

وقتی به گذشته بر می گردم، باورش برای خودم نیز سخت است. واقعاً انسان دارای چه ظرفیت های عجیبی است! چقدر قشنگ می تواند از سختی ها عبور کند و آرامش برچیند!

سن اکثر بچه های گردان از شانزده تا بیست و سه سال بود.

اردیبهشت سال 61، شب اول عملیات بیت المقدس، گردان قرار بود حدود بیست و چهار کیلومتر از رودخانۀ کارون تا جادۀ اهواز ـ خرمشهر را طی کند و در نقطه ای از جاده، مستقر شود.

کلاه آهنی، پوتین های سنگین، اسلحه، خشاب اضافه، قمقمۀ آب، گلوله های آر پی جی، کوله پشتی، برانکارد، این ها تجهیزات انفرادی بود که هر رزمنده، همراه خود باید داشته باشد.

بعد از بیست و چهار کیلومتر حرکت در شب، با حمل این تجهیزات، همراه با درگیری با دشمن، با خستگی تمام به پشت جاده رسیدیم و تازه اکنون، تقابل پوست و گوشت و خون با انواع تانک های پیشرفتۀ جهان که در اختیار خصم بود.

واقعاً این بچه ها چه تعریفی از زندگی داشتند که در کمال خستگی، گرسنگی و تشنگی، از آیین و دین و وطن و ناموس خود تا پای جان، دفاع کرده و جاده را حفظ نمودند.

و هر آن چه امروز داریم، مدیون آن ایستادگی!

خدا رحمتشان کند. خوش به حالشان. هیچ وقت فراموش نمی کنم لحظه ای که تویوتا وانت برای بازماندگان آن نبرد، آذوقه آورد و در برگشت، پیکرهای مطهر و معطر شهدا را روی هم گذاشته و به عقب منتقل کرد!

شهداء شرمنده ایم!