ادامه رسالت
20 بازدید
تاریخ ارائه : 2/9/2014 8:32:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

جانم فدایش!

اهل قائم شهر بود.

با این که کوهی از مشکلات را پشت سر گذاشته بود، خیلی آرام و با صفا بود.

مرتب و منظم بر سر کلاس درس حاضر می شد. اوایل از علت سرفه های پی در پی او در سر درس، اطلاع نداشتم، تا این که خون در سرفه های داود مشاهده کرده و تازه متوجه شدم که جانباز شیمیایی است!

داوود! با این حال در هوای خشک قم؟ ادامۀ طلبگی؟ منزل محقر استیجاری؟

خیلی کوتاه جواب داد: ادامۀ رسالت!

عارضۀ مواد شیمیایی در تنفس داود، ایجاد مشکل کرده بود و نیاز به دستگاه اکسیژن و تنفس مصنوعی، توان شرکت در کلاس درس را از او گرفته بود.

مدت ها بود که به منزل محقرش برای مصاحبه می رفتم، و چه دلنشین بود هم بحث بودن با داود صادقی مهربان، و چه سخت بود مشاهدۀ نحیف شدن هر روز داود!

برای چندمین بار در بیمارستان ساسان تهران بستری شد و در آخرین ملاقات، به شوخی گفتم: داود! این بار دیگه ملائکه ... و او فقط لبخند زد!

دوشنبه 29/5/76 پیکر مطهرش از بیمارستان ساسان به قائم شهر منتقل شد و موجب افتخار مدرسۀ علمیۀ جانبازان و حسرت امثال من!